محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

18

آثار عجم ( فارسى )

فارس از ممالك جنوبى ايران است و آن محدود است از حدّ شمالى به قومشه « 1 » و جنوبى به بحر عمان و خليج فارس و مشرقى به نيريز و مغربى به رامهرمز كوه‌گيلويه ؛ طولش را از شمال به جنوب تخمينا 160 فرسخ نوشته‌اند ؛ [ 10 f ] و عرضش را از مشرق به مغرب ، متجاوز از 100 فرسخ ؛ مشتمل بر محالات گرمسيرى و سردسيرى ؛ يعنى آن را دو قسم كرده‌اند : جهت شمالش را سردسير گويند و جهت جنوبش را از شيراز ، گرمسير نامند ؛ حرارت گرمسيرش سالم است و برودت سردسيرش ملايم ؛ و در اين قرون ، دار الملك فارس ، شيراز جنّت طراز است كه معظم‌ترين اين مملكت است ( 3 ) . الحال ، شروع نمايم در ذكر مسافرت سابق خود ؛ يعنى سفرى كه از جانب شخص انگليس [ ى ] مأمور بودم - كه بيان شد - و تفصيل اشكالى كه در بعض اماكن فارس ، منقوش بر احجار است ؛ چو [ ن ] كه سلاطين ايران را رسم بوده كه معظمات امور تاريخيه و رسومات مذهبيه را به توسط صور و آثار ، بر صفحهء روزگار مىنگاشتند . شعر انّ آثارنا تدلّ علينا * فانظروا بعدنا الى الآثار از نقش و نگار در و ديوار شكسته « 2 » * آثار پديد است صناديد « 3 » عجم را روز هيجدهم شهر صفر المظفّر سنهء 1307 هجرى مطابق 1889 مسيحى ، از شهر شيراز حركت نمودم . از دروازهء مشهور به قصابخانه ( 4 ) كه در سمت جنوب شرقى شيراز واقع است ، بيرون آمده ، قريب يك فرسنگ برفتم به قصر ابو نصر :

--> ( 1 ) . قومشه : جايى است نزديك به اصفهان و قمشه بدون واو مستعمل است و اين معرّب كومه‌شه است ؛ چو [ ن ] كه كومه خانه‌اى است كه از نى و چوب سازند و آن را براى شاهى ساخته بودند ؛ پس در آنجا بناى شهرى شده ، به اين اسم ناميده شد . ( 2 ) . صاحب انجمن آراء در لغت استخر مىگويد : دو قعله در استخر است : يكى را شكسته و ديگرى را ماران گويند و بعد از آن شعر مذكور در متن را مىنويسد ؛ بعد از آن مىگويد : يعنى طاق مدائن ( 3 ) . صناديد : جمع صنديد است ؛ يعنى مهتران و بزرگان .